محمد بن حسين البيهقي
1021
تاريخ بيهقى ( فارسي )
چو بهرام را ديد نيزه بدست * يكى بر خروشيد چون پيل مست ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 5 ) - اينك : اكنون - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند ظاهرا « اينت » - اينت بكسر اول و سكون دوم و سوم كلمهايست در معنى معادل « چه » براى تعجب و تكثير و مبالغه در وصف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 14 ) و صفحهء 164 گلستان سعدى ، بكوشش نگارنده ( 6 ) - كه : در اينجا بمعنى « همانا » است و قيد تأكيد بشمار مىرود ( 7 ) - جنگ مصاف : جنگ با آرايش نظامى كامل و آداب خاص ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 758 شمارهء ( 13 ) ( 8 ) - چاشتگاه : هنگام چاشت يا بهره نخستين روز يا نيمهء روز ( 9 ) - برچيده باشند : يكانيكان را از دم تيغ گذرانيده و نابود كرده باشند ، فردوسى فرمايد : بنوك سرنيزهشان بر چند * تبهشان كند پاك و بپراگند ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 10 ) - بيرون ديگر : بجز ديگر ( 11 ) - كم پانصد : كمتر از پانصد ، كسرهء اضافه بمعنى از ( 12 ) - كار مىكردند : مىجنگيدند ( 13 ) - ضجر : بفتح اول و كسر دوم ملول و خشمگين ( 14 ) - سلاح پوشيده : مسلح ، قيد حالت يا حال ( 15 ) - بسيار تفاريق : عدد بيشمارى از دستههاى متفرق ( 16 ) - نيرو كردند : زور آوردند و كوشيدند ( 17 ) - معنى جمله : هركس سر خويش گرفت و در انديشه نجات خود بود ( 18 ) - براثر : بر پى و بدنبال ( 19 ) - نقيب : بفتح اول و كسر دوم مقامى پائينتر از حاجب ( 20 ) - محال : خطا و باطل ( 21 ) - دستبرد : قدرت و ضرب شست و مالش و غلبه ص 900 ( 1 ) - مصاف : بفتح اول جمع مصف جاى صف زدن و مجازا بمعنى جنگ ( 2 ) - زار : سخت و بد و نابسامان ، سعدى فرمايد : چرا ز حال قيامت دمى نينديشى * كه حال بىخبران سخت زار خواهد بود ( 3 ) - گفت : يعنى داود گفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 4 ) - برگرايم : امتحان كنم و بيازمايم و باصطلاح برداشتن و سبك و سنگين كردن ( 5 ) - نفقات : بفتح اول و دوم جمع نفقه بمعنى هزينه و خرج ( 6 ) - زيادت : بكسر اول افزون و بيش ( 7 ) - در رسيد : و اصل شد و رسيد ( 8 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى ورزيدن ، مصدر باب مفاعله ( 9 ) - جز آن نديد : جز آن مصلحت نديد ( 10 ) - تضريب : دشمنى انداختن ميان دو كس و سخن چينى كردن ، مصدر باب تفعيل از مجرد ضرب ( 11 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : عبارت بمثلى مىماند نظير « گوشت خر دندان سگ » كه امروز مىگويند - كلاب بكسر اول سگان جمع كلب و بقر بفتح اول و دوم گاوان جمع بقرة ( 12 ) - ملك : بضم اول و سكون